،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،شب بو ^^^^^^^^^^^^^
شب بوها را گذاشتم زیر بالشم
برای وقتی که باز از پیچ کوچه سر میخوری تا لب درگاه خانه
ریزم توی دست هایت و تو بخندی
ومن به جای شب بو بوی تنت را
وبوی عطرمست کننده ی لباست را
بریزم توی دماغم
تا وقتی چشم هایت به چشم هایم خیره شد بگویم بیا اینجا شب بو زیاد دارد
و توصورتت راپشت نگاه سردت قایم میکنی و من از نو
روز را به امید شب و شب بو
وخواب زیبای تو میگذرانم
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 0:10 توسط ایمان جواهری
|