؟؟؟؟؟ پیکر تراش پیر ؟؟؟؟؟
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزا ر چشم سیه را خریده ام
بر قامتت که وسوسه شست وشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام
از هر زنی تراش تنی قرض کرده ام
از هر قدی کرشمه و رقصی ربوده ام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تورا ساخت کنده ای
هشدار! زانکه در پس این پرده نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یکشب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام
ظطزر